تبلیغات
نوشته های یک نسل سومی

دهقان مصیبت زده را خواب گرفته...

نویسنده : نسل سومی چهارشنبه 29 مهر 1394 07:35 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: اجتماعی ،


کم کم دارم به این نتیجه میرسم که وقتی همه چیز تمام شد و سرطان در بدن ریشه کرد تازه می آیند که درمان کنند ،اینقدر عقب افتاده هستند که وقتی که کار از کار گذشته است می آیند و تازه با قلدر بازی میخواهند کار را حل کنند اما افسوس که دوره این کارها گذشته است..

همان زمان دو سال پیش  که نرم افزار "وی چت" تازه همه گیر و فرا گیر شده بود در همین وبلاگ نوشتم که آقایون! من جوان که آشنا هستم با تکنولوژی و در گروه ها و قسمت های دیگر وی چت هستم  دارم میبینم که چه فاجعه ای ممکن است برای جامعه  و جوانان و نوجوانان به بار بیاورد و خواهشا یک فکری بکنید ، اگر میتوانید فرهنگ سازی بکنید که زودتر و اگرنه زودتر همان روش همیشگی فیلتر کردنتان را در پیش بگیرید ( که جز این چیز دیگری بلدی نیستید) و حداقل زود فیلتر کنید قبل آنکه نشود جمعش کرد! اما کلا چون همیشه مثل فیلمها که آقا پلیسه دیر میرسد و اخر از همه، شد نباید آنچه میشد!
چندی پیش چیزی داشت رواج پیدا میکرد به اسم شبکه های باز مجازی اندرویدی .


وی چت خیلی راحت دختر را به پسر و پسر را به دختر وصل میکرد، چه از طریق ابزار پیدا کردن جنس مخالف در چند کیلومتری گوشی و چه از طریق ابزار shake و چه از طریق گروه ها و تایملاین و ... و خودتان حسابش را بکنید جامعه ای مثل ایران و جوانان و نوجوانانی که تشنه ارتباط با جنس مخالف هستند!!
پس از مدت طولانی که قشنگ همه به همه وصل شدند تازه آقایان شصتشان خبر دار شد که همچین چیزی وجود دارد و اقدام به فیلتر آن کردند اما چه فایده؟ تاسف بار تر از آن این هست که طبق برخی شنیده ها تازه علت همین فیلتر هم مسائل ضرر و مباحث تجاری بوده نه بحث دین و شریعت که امیدوارم این شنیده ها درست نباشد.
ضربه ای که وی چت به جوان ها و خانواده های ایرانی زد همچنان باقی هست و شاید سالهای آینده معلوم شود که چه بلای مخربی بر سر این مملکت آمده است.
(برای مثال با اوج تاسف اعلام میکنم همین چند ماه پیش در جمعی بودم که یک جوان 19 ساله که از نظر قیافه هم خیلی خوش سیما نبود تعریف میکرد که هنوز که هنوز هم با دخترانی که در وی چت با آنها آشنا شده در ارتباط هست و به قول خودش بار خودش را برای چند سال بسته است! این فقط یک مورد هست که مشت نمونه خروار )

اما حالا پس از مدتها همان اشتباه را در مورد تلگرام تکرار میکنند؛ مدتها هست که تلگرام همه گیر شده و به نوعی جای واتس آپ و وایبر را پر کرده است ، تلگرام با اضافه کردن ربات و کانال ها امر نو و بدیعی را در عرصه ارتباط و اطلاع رسانی رقم زده است و برای همین جذابیتی دو چندان دارد .

حالا که هر نوجوان 15 ساله و هر مسئول مملکتی تلگرام را نصب کرده و به نوعی در آن فعال هست تازه به فکر آن افتادند که فکری به حال تلگرام بکنند
 تلگرام هم هر چه شود چه مثل وی چت فیلتر شود و چه همچنان به خاطر این که دولت به هوادارانش پز بدهد که طرفدار آزادی بیان هست ادامه پیدا کند تاثیری که بر فرهنگ و جوانان ما گذاشته است بسیار مخرب تر از آن است به این زودی ها معلوم شود .





آخرین ویرایش: دوشنبه 3 اسفند 1394 07:08 ب.ظ

"زبان انگلیسی" را تحقیر کنید

نویسنده : نسل سومی شنبه 1 آذر 1393 11:43 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: اجتماعی ، عدالتخواهی ،

اگر قصد دارید با دید سیاسی به این مرقومه نگاه کنید و یا فکر میکنید این مطلب یک مطلب سیاسی هست پیشنهاد میکنم دیدتان را در ادامه عوض کنید، این فقط یک بررسی بدون حب و بغض علمی هست .
واقعاً نیاز به یادگیری زبان دوم در جامعه ما چقدر است؟ چرا ما باید اساسا یک زبان را یاد بگیریم؟ 
عقل سلیم به ما میگوید روی چیزی وقت بگذریم که "منفعتی" داشته باشد و به کار بیایید، حالا بررسی کنیم که چرا باید یک زبان دیگر را یاد گرفت، 
منطقا از یکی از این موارد خارج نیست :
1- یا زبانی که میخواهیم یاد بگیریم اینقدر پرگویش باشد که برای ارتباطات ما به کار بیایید
2- یا ما میخواهیم علمی بیاموزیم و برای یادگیری آن علم مجبوریم زبانی اصلی آن علم را بیاموزیم برای مثال برای یادگیری فلسفه کمابیش به زبان آلمانی نیاز هست 
3- به خاطر دین و مذهب فرد ، یعتی زبانی که مطالب آسمانی دینش به آن زبان آمده را یاد بگیرد برای فهم متون آن مذهب؛ مثلا یک مسلمان عربی یاد بگیرد برای فهم بهتر متن قرآن و روایات و یک یهودی عبری یاد بگیرد برای فهم تورات و ... 
4- فرد برای تجارت با یک کشور خارجی و درآمد زایی زبان آن کشور را بیاموزد که از بحث ما خارج است .

اما درمورد اول: آیا زبان انگلیس پرگویش ترین زبان دنیا هست که ما باید بعد از زبان مادری خود آن را یاد بگیریم؟
 در پاسخ به این سئوال باید بگوییم خیر، بر اساس تخمین سایت Ethnologue تعداد افرادی که (این آمار تا سال 2009 هست) کاملا به انگلیسی صحبت میکنند از 550 میلیون نفر تجاوز نمیکند ، این در حالی هست که آماری که تا سال 2009 ارائه شده است 1025 میلیون نفر به زبان ماندارین (چینی اصلی) صحبت میکند و حدود 550 میلیون نفر در سراسر دنیا به زبان اسپانیایی صحبت میکنند ؛ لذا اگر این استدلال درست باشد یادگیری زبان چینی و اسپانیولی اولی از انگلیسی هست .

اما در مورد دوم:  چند وقت پیش مقاله ای خواندم که درآن از زبان انگلیسی به عنوان "زبان بین المللی علم" نام برده شده بود ، همانجا در زیر آن مقاله کامنتی قرار دادم و به نویسنده آن مقاله اعتراض کردم ، چندی بعد نویسنده برای من ایمیلی فرستاد و بنده را به تحجر و عقب ماندگی متهم کرد این در حالی است که من خیلی منطقی و عقلانی از او پرسیده بودم :

" آیا مراد شما از زبان بین المللی علم زبانی است که ملت‌های جهان برای ارتباط با هم قرارداد کرده‌اند که با آن سخن بگویند؟ چه زمانی چنین قراردادی و بین چه کشورهایی بسته شده‌است؟ تکلیف کشورهایی که این قرارداد را امضا نکرده‌اند و یا بعد از این قرار داد ایجاد شده‌اند، چه می‌شود؟ تا آنجا که بنده میدانم چنین  قراردادی موجود نیست، آن هم در زبان علم.  پس مراد از «زبان بین‌المللی علم» چیست؟ فی الواقع الان هست که به خاطر این که زورشان زیاد است زبان انگلیسی را رایج کردن ، یک زمانی هم اعراب آندلس را فتح کرده بودند و زورشان زیاد بود و به آن زبان تولید علم میکردند و میگفتن زبان عربی زبان علم هست، اما آیا واقعا اینطور بود و هست؟  شما طوری ننویسید که آیندگان به شما بخندند"

مورد سوم: این مورد هم مشخص است ؛ قرآن که عربی بودن آن واضح است؛  براساس تحقیقات انجام شده تورات اصلی به زبان عبری ،و انجیل اصلی به زبان سریانی بوده است. ولی انجیل كنونی و در دسترس به زبان یونانی می باشد. پس طبق این استدلال هم یادگیری انگلیسی ضرورتی ندارد



چند نکته جالب:

1 : استاد زبانی داشتیم که وقتی این شبهات را پیش او مطرح کردم گفت انگلیسی کاملترین زبان هست برای فهم، و فلان قدر واژه دارد که هیچ زبانی آن را ندارد و هیچ زبانی به این کاملی نیست! بطلان این استدلال هم واضح هست؛ اگر کسی زبان عربی را کار کند متوجه میشود که از نظر واژگان و کامل بودن خیلی اولی تر از هر زبان دیگری هست زبانی که حتی برای تثنیه هم واژگان جداگانه دارد .

2: اگر به زیبا بودن زبان باشد که انگلیسی یکی از خشک ترین زبانهای دنیا هست،قطعا افرادی که با زبان فرانسه یا اسپانیا آشنایی دارند متوجه این موضوع شده اند . خصوصا برای ما فارس زبانها که این مسئله نمود ویژه دارد.

3 : در کل انگلیسی زیر شاخه زبانهای "هندواروپایی" از شاخه ژرمنی هست و این نوع زبانها غالبا خیلی مشکل هستند.


نکته آخر :

در این نوشتار فقط قصد زدن تلنگری کوچیک به ذهنها را دارم، اصلا نمیگویم که یاد نگیرید و یا عقب افتاده باشید، پیشرفت کنید و اگر بدردتان میخورد آن را یاد بگیرید، اما اگر در حال یاد گیری انگلیسی هستید سعی کنید با تحقیر با این زبان برخورد کنید، مرتبا تحقیر کنید ، با اکراه برخورد کنید و به افرادی که این زبان را بالا میبرند و ازآن به عنوان زبان علم و میانجی! نام میبرند تذکر بدهید و برایشان استدلال کنید 

اوصیکم بالتحقیر الانگلیسی 






آخرین ویرایش: شنبه 1 آذر 1393 01:15 ب.ظ

عقابی پرید.

نویسنده : نسل سومی جمعه 15 آذر 1392 06:23 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: شعر ،

به گنجشک گفتند، بنویس:
عقابی پرید.
عقابی فقط دانه از دست خورشید چید.
عقابی دلش آسمان، بالش از باد،
به خاک و زمین تن نداد.
و گنجشک هر روز همین جمله‌ها را نوشت
وهی صفحه، صفحه وهی سطر، سطر
چه خوش خط و خوانا نوشت
وهر روز دفتر مشق او را
معلم ورق زد
وهر روز هم گفت: آفرین
چه شاگرد خوبی، همین
ولی بچه گنجشک یک روز
با خودش فکر کرد:
برای من این آفرین‌ها که بس نیست!
سوال من این است
چرا آسمان خالی افتاده آنجا برای عقابی شدن
چرا هیچ کس نیست؟
چقدر از "عقابی پرید"
فقط رونویسی کنیم
چقدر آسمان، خط خطی،بال کاهی
چرا پرکشیدن فقط روی کاغذ
چرا نقطه هر روز با از سر خط
چرا...؟ برای پریدن از این صفحه ها
نیست راهی؟
*
و گنجشک کوچک پرید
به آن دورها
به آنجا که انگشت هر شاخه ای رو به اوست
به آن نورها
وهی دور و هی دور و هی دورتر
و از هر عقابی که گفتند مغرورتر
و گنجشک شد نقطه ای
نه در آخر جمله در دفتر این و آن
که بر صورت آسمان
میان دو ابروی رنگین کمان


آخرین ویرایش: جمعه 15 آذر 1392 06:25 ب.ظ

"ابر اطلس" فیلمی که هر عدالتخواهی باید ببیند

نویسنده : نسل سومی سه شنبه 21 آبان 1392 01:26 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: اجتماعی ، عدالتخواهی ،

http://www.impassionedcinema.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/07/cloud-atlas.jpg

فیلم "اطلس ابر" جدیدترین ساخته‌ی برادران واچوفسکی است که در ماه‌های پایانی سال 2012 اکران شد. فیلمی که به ما میفهماند اعمال و رفتارهای به موقع ما حتی اگر در این زمان نتیجه ای در بر نداشته باشد در آینده موثر است
دیدن این فیلم آن هم تنها یک مرتبه نمی­تواند مفهوم واقعی آن را برای بیننده مشخص کند، حتی ممکن است سردرگمی را برای مخاطب خود به همراه داشته باشد. این شش داستان به اندازه‌ای زیبا در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند که پس از اتمام فیلم به جملات ابتدای فیلم پی خواهیم برد، آنجا که زاخاری از سیاره‌ای دیگر قبل از شروع روایت داستان به کودکان می­گوید «بادی این­ چنین نجواهایی با خود دارد... از گذشتگان که بر سرت فریاد می‌زنند، داستان‌هایشان را فریاد می‌زنند؛ تمام نجواها در یکی خلاصه می‌شود، یک نجوای متفاوت».

برده داری رسمی کهن بود که از زمان‌های دور در سرتاسر جهان اجرا می‌شد، رسمی که در آن ثروتمندان، ضعیفان و به ویژه سیاه پوستان را وادار به خدمت به خود می‌کردند. آثار برده داری را در گذشته جای جای جهان و تمامی ادیان می‌توان یافت. نخستین زمزمه‌های مخالفت با برده داری از قرن 15 میلادی آغاز شد و جهانی شدن و اجرای آن حدود 500 سال و تا اوایل قرن 20 میلادی به طول انجامید. در ایالات متحده آمریکا به صورت جدی از سال 1860 و پس از برنده شدن آبراهام لینکلن در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیگیری شد و حتی منجر به جنگ‌های داخلی آمریکا گردید.

قسمتی از داستان 6 قسمتی این فیلم در سال 1849 و در آغاز شکل­ گیری نهضت‌های مخالفت با برده داری است. آدام اولینگ برای نوشتن و امضای قراردادی عازم سفری دریایی در اقیانوس آرام می‌شود. "هاسکل مور" پدر همسر آدام است که او را به نیابت از خود برای عقد این قرارداد به دیدار کشیش "هوراکس" می‌فرستد. "هاسکل مور" از جمله شخصیت‌هاییست که با نهضت مخالفت با برده داری مبارزه می­کند، او اعتقاد دارد که برده داری امری مقدس است و قابل تغییر نیست. آدام گوشه‌ای از اعتقادات پدر همسر خود را این­گونه بیان می‌کند: «سؤالی که او مطرح می­کند این است که اگر خدا دنیا را آفریده از کجا بدانیم که چه چیزهایی را می‌توانیم تغییر دهیم... و چه چیزهایی باید مقدس و بی تغییر بماند».  وقایع این داستان در ادامه سبب می­شود تا آدام پس از رسیدن به خانه و در دیدار با پدر همسر قدرتمند خود نامه قرارداد کشیش را که به ادامه برده داری کمک می­کرد در آتش بسوزاند و همراه همسر خود به جمع مخالفان برده داری بپیوندد. آدام در طی این سفر دریایی شرح حال روزهای خود را در قالب دفتری مکتوب گردآوری می­کند.

قسمت چهارم داستان ناشری ناموفق است. «تیموتی کاوندیش» پس از سال‌ها فعالیت در انتشار کتاب نتوانسته است موفقیتی را کسب کند و بدهی­های بی‌شماری دارد. در ادامه فردی خطرناک برای کشتن تیموتی دنبال او میفتد. تیموتی که پولی ندارد از برادر خود درخواست کمک می­کند اما برادر او به علت کینه‌ای که از او دارد او را به آسایشگاهی معرفی می­کند و تیموتی در آسایشگاه زندانی می­شود. او در آسایشگاه با کمک چند تن دیگر نقشه فراری را تهیه می­کند و موفق به فرار می­شود. او این جریان را در قالب کتابی می­نویسد و تصمیم به ساخت فیلمی از آن می­گیرد.

قسمت پنجم این داستان زیبا، قسمتی است بس مهم و پر مفهوم، مفهومی عمیق که در لابه لای پیشرفت تکنولوژی از دیده ها پنهان شده است، برده داری مدرن! این قسمت روایتگر نوع جدیدی از برده داری است که تکنولوژی امروز در حال رسیدن به آن است، در این زمان دیگر برده داری رنگی و نژادی مطرح نیست، بلکه برده داری تکنولوژیکی مطرح است. در سال 2144 مشاهده می­شود که تکنولوژی به جایی رسیده است که موجوداتی بسیار شبیه به انسان با نام "بافتزاد" به وجود آمده‌اند که با انسان­های دیگر تفاوتی ندارند جز در نوع آفرینششان. از بافتزادها در امور مختلف خدماتی استفاده می­شود. ماجرا از دستگیری «سونمی 451» و انجام مصاحبه‌هایی برای انجام مطالعات آغاز می­شود. انجام دهنده این مصاحبه که "بایگان" نام دارد و عضو مقامات متفقین در آن زمان محسوب می­شود، در ابتدای گفتگو به سونمی می‌گوید «یادتان باشد این بازجویی یا محاکمه نیست... برداشت شما از واقعیت است که اهمیت دارد». سونمی در پاسخ می‌گوید: «حقیقت واحده... برداشت‌های مختلف از آن غیر حقیقته». سونمی 451 یکی از ده‌ها کارگر رستوران «پاپا سنگ» در سئول است. برنامه‌ی هر روز این بافتزادها مشابه است؛ صبح‌ها از خواب بیدار می­شوند، پس از نظافت به رستوران رفته و به مشتری­ها خدمات می­دهند و شب‌ها با خوردن مقداری سوپ به رختخواب باز می­گردند این اعمال روزانه ادامه پیدا می­کند تا یک شب سونمی 451 به ناگاه قبل از موعد مقرر از خواب بیدار می­شود . دلیل خواب بافتزادها در ساعات معین «سوپ» که هر شب قبل از خواب می­خوردند بوده است. یونا 939 در مورد فضای بیرون از رستوران با سونمی 451 صحبت می­کند و به وسیله‌ دستگاهی دیجیتال فیلمی را که تنها یک سکانس از آن قابل پخش است به سونمی نشان می­دهد. مدتی بعد یونا 939 با یک مشتری درگیر می­شود و به همین علت کشته می­شود. چند شب بعد سونمی 451 که از خواب بیدار می­شود  جوانی با نام «ها – جو – چنگ» ایستاده است و برای جلوگیر از کشته شدن سونمی او را به بیرون از رستوران می­برد. ها-جو-چنگ یکی از افسران متحدین است که شورش کرده‌اند، نیروهای متحد معتقدند بافتزادها می‌توانند دنیا را تغییر دهند و پس از مرگ یونا 939، سونمی 451 تنها بخت آنها بود. ها-جو-چنگ سونمی را به محل اقامت خود می­برد و از او پذیرایی می­کند و فیلم نیمه تمام ساخته تیموتی(داستان قبلی) در سالها قبل را برای او پخش می­کند. این فیلم تأثیر زیادی بر سونمی می­گذارد. ها-جو-چنگ سونمی را با رهبر خود آشنا می­کند و سونمی پس از اطلاع از اینکه تعالی در واقع اعدام بافتزادها است تصمیم به همکاری با متحدین می­گیرد و پیامی را به 12 ایالت و چهار کلنی (کلنی: افرادی که به خارج از سیاره زمین رفته اند و در آنجا زندگی می­کنند) مخابره می­کند. پس از آن بوسیله نیروهای انتقام جو متحدین شکست خورده و سونمی دستگیر می­شود. سونمی آخرین سؤال بایگان در مورد اینکه چرا با علم به شکست متحدین با آنها همکاری کردی را این­گونه پاسخ می­دهد:
«اگر من از دید مردم پنهان می­ماندم، حقیقت نیز پنهان می­ماند».

http://politicalfilm.files.wordpress.com/2013/07/cloud-atlas-whos-who.jpg?w=614&h=433

قسمت ششم و نهایی این داستان زیبا، خود اثری است که به تنهایی می‌تواند فیلم­نامه فیلمی جذاب و تماشایی باشد. داستان در مورد 106 سال پس از سقوط دنیاست که عده‌ی کمی در زمین وجود دارند؛ عده‌ای بی بهره از علم با زندگی بر پایه دام و کشاورزی که «دره نشینان» خطاب می­شوند. دانش این گروه به حدی ابتدایی است که نیش جانوارانی چون عقرب ماهی سبب مرگشان می­شود و علاجی برای آن ندارند و در مقابل عده‌ای در اوج پیشرفت علمی و تکنولوژی، در وسیله ‌ای مدرن که آن­را کشتی می‌خوانند، زندگی می‌کنند که «آینده‌بین‌ها» خطاب می­شوند. سطح پیشرفت آن‌ها به گونه‌ای است که برای درمان بیماری و خونریزی بدن تنها لمس دستگاهی کوچک کافی است. از طریقه حرکت کشتی آینده‌بین‌ها و وسایل نقلیه‌ای که در سال 2144 دیده می‌شود، می‌توان دریافت که سقوط دنیا در نزدیکی همان برهه زمانی رخ داده است. در ابتدای داستان شاهد کشته شدن داماد و خواهرزاده «زاخاری» به دست قبیله‌ای ستمگر به نام «کونا» هستیم. زاخاری با وجود اینکه در آنجا حضور داشت از ترس کشته شدن در پشت صخره‌ای پنهان شد و با وسوسه‌های شیطان زمان که آن را «جورجی پیر» می‌نامیدند از کمک به داماد و خواهرزاده‌اش امتناء کرد. دره نشینان جورجی پیر را عامل پایان دنیا می­دانستند و معتقد بودند که او در بالای کوهی زندگی می­کند. آینده‌بین‌ها در سال 2 بار برای داد و ستد به آنجا می‌آمدند، «مرونیم» نام یکی از آنها بود که پس از ورود به دره برای مدتی در خانه زاخاری اقامت کرد. از روایت داستان مشخص است که زمین به گونه‌ای تغییر کرده است که زندگی در آن سبب آلودگی و بیماری در آینده­ بین‌ها می­شود. آنها در راهی برای برقراری ارتباط با کلنی‌ها در سیارات دیگر بودند و این محل ارتباطی برفراز همان کوهی بود که پیشینیان آن را نفرین شده و محل اقامت جورجی پیر می­دانستند. زاخاری ورود مرونیم در خانه‌ی خود را بد یومن و شوم می­داند و از این مسئله ناراحت است. بر اثر حادثه‌ای که برای دیگر خواهرزاده زاخاری رخ می­دهد، زاخاری برای درمان او قول بردن مرونیوم به بالای کوه "سول" را می­دهد. در راه رفتن زاخاری و مرونیم به بالای کوه جورجی پیر بارها و بارها زاخاری را به کشتن مرونیم ترغیب می­کند اما زاخاری تسلیم نمی­شود. در بالای کوه بالاترین سطح از تکنولوژی بشر مشاهده می­شود که مکانی را برای ارتباط با کلنی‌ها در خارج از جهان ساخته‌اند، مرونیم در پاسخ پرسش زاخاری در مورد کارایی این مکان این­گونه پاسخ می­دهد: «قبل از سقوط دنیا پیشینگان خانه‌هایی ساختند در آن سوی آسمان و میان ستارگان و این مکان، محل ارتباط زمین و آنها بوده است». مرونیم با امید به اینکه کسی در آن سوی آسمان­ها پیام آنها را دریافت کند و آنها را نجات دهد پیام را ارسال می­کند. پس از فرستادن پیام، آن دو راه بازگشت را در پیش می­گیرند و در راه زاخاری متوجه حمله قوم کونا به قبیله خود شد، خواهر و تمامی اهالی قبیله‌اش بر اثر این حمله کشته می­شوند و تنها خواهر زاده زنده‌اش، زنده می‌ماند. به همین دلیل زاخاری تصمیم می­گیرد که همراه آینده‌بین‌ها از دره برود


همان­گونه که در مورد ارتباط نیروهای متحد و تیموتی اشاره شد، وجود مفاهیم ظلم ستیزی در فیلم تیموتی سبب ایجاد تغییر در نگرش عده‌ای شد، به گونه‌ای که حتی یونا 939 که یک بافتزاد است نیز با دیدن مکرر صحنه‌ای از فیلم که در واقع روایتگر صحبت‌های تیموتی کاوندیش و متصدی آسایشگاه بوده است، تحت تأثیر قرار گرفت و قانون اصلی بافتزادها یعنی «احترام به مشتری» را نقض کرد و مرگ را بر ذلت انتخاب کرد. آخرین جمله‌ی یونا، همان جمله‌ی معرف فیلم است: «من مطیع سوء استفاده‌ی مجرمانه‌ی شما نمیشم».

اولین نشانه‌ها از تغییر دیدگاه سونمی 451 با دیدن سکانسی از فیلم که در واقع همان سکانسی است که سبب مرگ یونا 939 می­شود شروع می­گردد. یونا با نشان دادن این سکانس به سونمی او را به گونه‌ای وارد این شورش کرده است اما این، تنها قسمتی از فیلم بود. پس از ورود سونمی 451 به خانه‌‌ی «ها-جو-چنگ»، او فیلم را به طور کامل برای سونمی پخش و سونمی با نکات کلیدی فیلم ارتباط برقرار می­کند، نکاتی چون ظلم ستیزی و سخنانی در مورد «الکساندر سولژنیتسین». اشاره فیلم به «الکساندر سولژنیتسین» سبب جلب توجه سونمی به این فیلسوف قرن 20 می­شود و مطالعات دیگری را بر روی این شخصیت و عقاید او انجام می­دهد، به­ گونه‌ای که جملاتی از او را به­ خاطر می‌سپارد.

بی شک یکی از تأثیر گذارترین ارتباط‌ها در فیلم، تأثیری است که سونمی 451 بر روی «بایگان پارک» می‌گذارد، گفتگویی پر از حقیقت. صحبت‌های سونمی و بایگان در قالب مصاحبه مطالعاتی آن­چنان بر بایگان تأثیر می‌گذارد که بایگان برداشت خود از این گفتگو را در قالب کتابی می­نویسد. بایگان افسر تحقیقاتی متفقین برای تحقیق بر روی علت تغییر در یک بافتزاد با نام سونمی 451 با او به گفتگو می‌نشیند، اما در پایان این بایگان است که تأثیر می‌پذیرد و تغییر می­کند. دیالوگ‌های این دو در فیلم از تأثیر گذارترین قسمت‌های فیلم است. صحبت‌هایی از یک بافتزاد که تنها شکل ظاهری آن شبیه انسان است ؛ اما به جایی می‌رسد که صحبت‌های فراتر از تمدن بشر در آن زمان بر زبان جاری می­سازد:«بودن به معنی درک کردن است... و شناخت دیگران نیز تنها از چشمان دیگران ممکن است... ماهیت زندگی جاویدان ما... در پیامدهای سخنان و کردار ماست که ادامه دارند و خود را در تمام زمان ها بروز می دهند».

بایگان پارک گفتگو و تحقیقات خود از سونمی 451 را در قالب کتابی با عنوان «سونمی 451 آن­گونه که بایگان پارک ثبت کرده است» منتشر می­کند. این کتاب در کنار پیام مخابره شده از صحبت‌های سونمی به ایالت‌ها و کلنی‌های خارج از جهان تبدیل به شیوه و مسلکی برای مبارزه می‌شود، به­ طوری­که که حتی پس از پایان دنیا نیز دره‌نشین‌ها سونمی و نمادها و تندیس او را محترم شمرده و در خانه‌های خود نگهداری می­کنند و از کتاب نوشته شده از گفتگوی او توسط بایگان استفاده میکنند. حتی آثاری از اعتقاد در «پیشینگان» نیز به چشم می‌خورد، آنجا که در مرکز ارتباطی منهدم شده بالای کوه سول تندیس بزرگی از سونمی مشاهده می‌گردد. آن جنبش شکست خورده و کم عمر تبدیل به یک نماد جهانی می­شود و سال‌های سال باقی و استوار می‌ماند



پی نوشت: به نظر من حتما این فیلم را ببینید ضرر نمیکنید

پی نوشت 2: بخشی از توضیحات درمورد این فیلم از انجمن سینماسنتر برداشته شد و بخشی دیگش از خودم ست (برای حفظ حق کپی رایت)





آخرین ویرایش: سه شنبه 21 آبان 1392 01:36 ب.ظ

آخرین گفتگوی تلفنی آلنده

نویسنده : نسل سومی شنبه 23 شهریور 1392 03:03 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: عدالتخواهی ،

آنچه می خوانید، گفتگوی تلفنی آلنده در روز کودتا با ژنرالی است که از وی می خواهد تسلیم کودتای ژنرال پینوشه شود. (ژنرال و همسرش، هر دو بیمار دکتر آلنده بودند) در زمان این گفتگوی تلفنی، نیروهای کودتاگر مورد حمایت دولت امریکا، دست کم ۱۷ بمب بر کاخ ریاست جمهوری ریخته بودند.
همین دیالوگ لحظات آخر؛ سجایای اخلاقی یک رئیس جمهور مردمی و عدالتخواه را به بهترین شکل ممکن در برابر زشتی ها نشان می دهد. رئیس جمهوری که حتی زیر بمباران و در لحظات آخر مرگ هم نگران مسئولیت خود به عنوان پزشک در قبال بیمارش، نگران مسئولیت خود به عنوان رئیس جمهور در برابر مردم و تاریخ است و حتی به دشمنانش هشدار می دهد که به عاقبت اعمال خود بیندیشند:

- وقت به خیر ژنرال، حال خانمتان چطور است؟

- خوب است، متشکرم، عالیجناب.

- خودتان چطورید؟ حواستان که هست، نباید هیجان زده بشوید.

- متشکرم آقای رییس جمهور. راستش می خواهم پیغام ژنرال پینوشه را بگویم. ایشان از شما خواسته تسلیم بشوید. هواپیمایی هم آماده است که شما و خانواده تان و هر کسی را که همراهتان باشد از کشور خارج کند.

- من تسلیم نمی شوم ژنرال، به هواپیما هم احتیاجی ندارم. شما هم قبول مسئولیت نکنید. نگذارید به عنوان قاتل رییس جمهور به اعماق تاریخ سقوط کنید.

- من مجبورم عالیجناب.

- اووه. باشد. پس یه من قول بدهید خیلی هیجان زده نشوید. برای قلبتان خوب نیست...


http://faryad123.persiangig.com/image/edalat/allende-through-door.jpg

"آلنده در حال دفاع از کاخ ریاست جمهوری در برابر حمله ارتش شیلی ، لحظاتی قبل از کشته شدن در بمباران هوایی"



آخرین ویرایش: شنبه 23 شهریور 1392 03:07 ب.ظ


تعداد کل صفحات ( 3 ) 1 2 3