تبلیغات
نوشته های یک نسل سومی - "ابر اطلس" فیلمی که هر عدالتخواهی باید ببیند

"ابر اطلس" فیلمی که هر عدالتخواهی باید ببیند

نویسنده : نسل سومی سه شنبه 21 آبان 1392 02:26 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: اجتماعی ، عدالتخواهی ،

http://www.impassionedcinema.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/07/cloud-atlas.jpg

فیلم "اطلس ابر" جدیدترین ساخته‌ی برادران واچوفسکی است که در ماه‌های پایانی سال 2012 اکران شد. فیلمی که به ما میفهماند اعمال و رفتارهای به موقع ما حتی اگر در این زمان نتیجه ای در بر نداشته باشد در آینده موثر است
دیدن این فیلم آن هم تنها یک مرتبه نمی­تواند مفهوم واقعی آن را برای بیننده مشخص کند، حتی ممکن است سردرگمی را برای مخاطب خود به همراه داشته باشد. این شش داستان به اندازه‌ای زیبا در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند که پس از اتمام فیلم به جملات ابتدای فیلم پی خواهیم برد، آنجا که زاخاری از سیاره‌ای دیگر قبل از شروع روایت داستان به کودکان می­گوید «بادی این­ چنین نجواهایی با خود دارد... از گذشتگان که بر سرت فریاد می‌زنند، داستان‌هایشان را فریاد می‌زنند؛ تمام نجواها در یکی خلاصه می‌شود، یک نجوای متفاوت».

برده داری رسمی کهن بود که از زمان‌های دور در سرتاسر جهان اجرا می‌شد، رسمی که در آن ثروتمندان، ضعیفان و به ویژه سیاه پوستان را وادار به خدمت به خود می‌کردند. آثار برده داری را در گذشته جای جای جهان و تمامی ادیان می‌توان یافت. نخستین زمزمه‌های مخالفت با برده داری از قرن 15 میلادی آغاز شد و جهانی شدن و اجرای آن حدود 500 سال و تا اوایل قرن 20 میلادی به طول انجامید. در ایالات متحده آمریکا به صورت جدی از سال 1860 و پس از برنده شدن آبراهام لینکلن در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیگیری شد و حتی منجر به جنگ‌های داخلی آمریکا گردید.

قسمتی از داستان 6 قسمتی این فیلم در سال 1849 و در آغاز شکل­ گیری نهضت‌های مخالفت با برده داری است. آدام اولینگ برای نوشتن و امضای قراردادی عازم سفری دریایی در اقیانوس آرام می‌شود. "هاسکل مور" پدر همسر آدام است که او را به نیابت از خود برای عقد این قرارداد به دیدار کشیش "هوراکس" می‌فرستد. "هاسکل مور" از جمله شخصیت‌هاییست که با نهضت مخالفت با برده داری مبارزه می­کند، او اعتقاد دارد که برده داری امری مقدس است و قابل تغییر نیست. آدام گوشه‌ای از اعتقادات پدر همسر خود را این­گونه بیان می‌کند: «سؤالی که او مطرح می­کند این است که اگر خدا دنیا را آفریده از کجا بدانیم که چه چیزهایی را می‌توانیم تغییر دهیم... و چه چیزهایی باید مقدس و بی تغییر بماند».  وقایع این داستان در ادامه سبب می­شود تا آدام پس از رسیدن به خانه و در دیدار با پدر همسر قدرتمند خود نامه قرارداد کشیش را که به ادامه برده داری کمک می­کرد در آتش بسوزاند و همراه همسر خود به جمع مخالفان برده داری بپیوندد. آدام در طی این سفر دریایی شرح حال روزهای خود را در قالب دفتری مکتوب گردآوری می­کند.

قسمت چهارم داستان ناشری ناموفق است. «تیموتی کاوندیش» پس از سال‌ها فعالیت در انتشار کتاب نتوانسته است موفقیتی را کسب کند و بدهی­های بی‌شماری دارد. در ادامه فردی خطرناک برای کشتن تیموتی دنبال او میفتد. تیموتی که پولی ندارد از برادر خود درخواست کمک می­کند اما برادر او به علت کینه‌ای که از او دارد او را به آسایشگاهی معرفی می­کند و تیموتی در آسایشگاه زندانی می­شود. او در آسایشگاه با کمک چند تن دیگر نقشه فراری را تهیه می­کند و موفق به فرار می­شود. او این جریان را در قالب کتابی می­نویسد و تصمیم به ساخت فیلمی از آن می­گیرد.

قسمت پنجم این داستان زیبا، قسمتی است بس مهم و پر مفهوم، مفهومی عمیق که در لابه لای پیشرفت تکنولوژی از دیده ها پنهان شده است، برده داری مدرن! این قسمت روایتگر نوع جدیدی از برده داری است که تکنولوژی امروز در حال رسیدن به آن است، در این زمان دیگر برده داری رنگی و نژادی مطرح نیست، بلکه برده داری تکنولوژیکی مطرح است. در سال 2144 مشاهده می­شود که تکنولوژی به جایی رسیده است که موجوداتی بسیار شبیه به انسان با نام "بافتزاد" به وجود آمده‌اند که با انسان­های دیگر تفاوتی ندارند جز در نوع آفرینششان. از بافتزادها در امور مختلف خدماتی استفاده می­شود. ماجرا از دستگیری «سونمی 451» و انجام مصاحبه‌هایی برای انجام مطالعات آغاز می­شود. انجام دهنده این مصاحبه که "بایگان" نام دارد و عضو مقامات متفقین در آن زمان محسوب می­شود، در ابتدای گفتگو به سونمی می‌گوید «یادتان باشد این بازجویی یا محاکمه نیست... برداشت شما از واقعیت است که اهمیت دارد». سونمی در پاسخ می‌گوید: «حقیقت واحده... برداشت‌های مختلف از آن غیر حقیقته». سونمی 451 یکی از ده‌ها کارگر رستوران «پاپا سنگ» در سئول است. برنامه‌ی هر روز این بافتزادها مشابه است؛ صبح‌ها از خواب بیدار می­شوند، پس از نظافت به رستوران رفته و به مشتری­ها خدمات می­دهند و شب‌ها با خوردن مقداری سوپ به رختخواب باز می­گردند این اعمال روزانه ادامه پیدا می­کند تا یک شب سونمی 451 به ناگاه قبل از موعد مقرر از خواب بیدار می­شود . دلیل خواب بافتزادها در ساعات معین «سوپ» که هر شب قبل از خواب می­خوردند بوده است. یونا 939 در مورد فضای بیرون از رستوران با سونمی 451 صحبت می­کند و به وسیله‌ دستگاهی دیجیتال فیلمی را که تنها یک سکانس از آن قابل پخش است به سونمی نشان می­دهد. مدتی بعد یونا 939 با یک مشتری درگیر می­شود و به همین علت کشته می­شود. چند شب بعد سونمی 451 که از خواب بیدار می­شود  جوانی با نام «ها – جو – چنگ» ایستاده است و برای جلوگیر از کشته شدن سونمی او را به بیرون از رستوران می­برد. ها-جو-چنگ یکی از افسران متحدین است که شورش کرده‌اند، نیروهای متحد معتقدند بافتزادها می‌توانند دنیا را تغییر دهند و پس از مرگ یونا 939، سونمی 451 تنها بخت آنها بود. ها-جو-چنگ سونمی را به محل اقامت خود می­برد و از او پذیرایی می­کند و فیلم نیمه تمام ساخته تیموتی(داستان قبلی) در سالها قبل را برای او پخش می­کند. این فیلم تأثیر زیادی بر سونمی می­گذارد. ها-جو-چنگ سونمی را با رهبر خود آشنا می­کند و سونمی پس از اطلاع از اینکه تعالی در واقع اعدام بافتزادها است تصمیم به همکاری با متحدین می­گیرد و پیامی را به 12 ایالت و چهار کلنی (کلنی: افرادی که به خارج از سیاره زمین رفته اند و در آنجا زندگی می­کنند) مخابره می­کند. پس از آن بوسیله نیروهای انتقام جو متحدین شکست خورده و سونمی دستگیر می­شود. سونمی آخرین سؤال بایگان در مورد اینکه چرا با علم به شکست متحدین با آنها همکاری کردی را این­گونه پاسخ می­دهد:
«اگر من از دید مردم پنهان می­ماندم، حقیقت نیز پنهان می­ماند».

http://politicalfilm.files.wordpress.com/2013/07/cloud-atlas-whos-who.jpg?w=614&h=433

قسمت ششم و نهایی این داستان زیبا، خود اثری است که به تنهایی می‌تواند فیلم­نامه فیلمی جذاب و تماشایی باشد. داستان در مورد 106 سال پس از سقوط دنیاست که عده‌ی کمی در زمین وجود دارند؛ عده‌ای بی بهره از علم با زندگی بر پایه دام و کشاورزی که «دره نشینان» خطاب می­شوند. دانش این گروه به حدی ابتدایی است که نیش جانوارانی چون عقرب ماهی سبب مرگشان می­شود و علاجی برای آن ندارند و در مقابل عده‌ای در اوج پیشرفت علمی و تکنولوژی، در وسیله ‌ای مدرن که آن­را کشتی می‌خوانند، زندگی می‌کنند که «آینده‌بین‌ها» خطاب می­شوند. سطح پیشرفت آن‌ها به گونه‌ای است که برای درمان بیماری و خونریزی بدن تنها لمس دستگاهی کوچک کافی است. از طریقه حرکت کشتی آینده‌بین‌ها و وسایل نقلیه‌ای که در سال 2144 دیده می‌شود، می‌توان دریافت که سقوط دنیا در نزدیکی همان برهه زمانی رخ داده است. در ابتدای داستان شاهد کشته شدن داماد و خواهرزاده «زاخاری» به دست قبیله‌ای ستمگر به نام «کونا» هستیم. زاخاری با وجود اینکه در آنجا حضور داشت از ترس کشته شدن در پشت صخره‌ای پنهان شد و با وسوسه‌های شیطان زمان که آن را «جورجی پیر» می‌نامیدند از کمک به داماد و خواهرزاده‌اش امتناء کرد. دره نشینان جورجی پیر را عامل پایان دنیا می­دانستند و معتقد بودند که او در بالای کوهی زندگی می­کند. آینده‌بین‌ها در سال 2 بار برای داد و ستد به آنجا می‌آمدند، «مرونیم» نام یکی از آنها بود که پس از ورود به دره برای مدتی در خانه زاخاری اقامت کرد. از روایت داستان مشخص است که زمین به گونه‌ای تغییر کرده است که زندگی در آن سبب آلودگی و بیماری در آینده­ بین‌ها می­شود. آنها در راهی برای برقراری ارتباط با کلنی‌ها در سیارات دیگر بودند و این محل ارتباطی برفراز همان کوهی بود که پیشینیان آن را نفرین شده و محل اقامت جورجی پیر می­دانستند. زاخاری ورود مرونیم در خانه‌ی خود را بد یومن و شوم می­داند و از این مسئله ناراحت است. بر اثر حادثه‌ای که برای دیگر خواهرزاده زاخاری رخ می­دهد، زاخاری برای درمان او قول بردن مرونیوم به بالای کوه "سول" را می­دهد. در راه رفتن زاخاری و مرونیم به بالای کوه جورجی پیر بارها و بارها زاخاری را به کشتن مرونیم ترغیب می­کند اما زاخاری تسلیم نمی­شود. در بالای کوه بالاترین سطح از تکنولوژی بشر مشاهده می­شود که مکانی را برای ارتباط با کلنی‌ها در خارج از جهان ساخته‌اند، مرونیم در پاسخ پرسش زاخاری در مورد کارایی این مکان این­گونه پاسخ می­دهد: «قبل از سقوط دنیا پیشینگان خانه‌هایی ساختند در آن سوی آسمان و میان ستارگان و این مکان، محل ارتباط زمین و آنها بوده است». مرونیم با امید به اینکه کسی در آن سوی آسمان­ها پیام آنها را دریافت کند و آنها را نجات دهد پیام را ارسال می­کند. پس از فرستادن پیام، آن دو راه بازگشت را در پیش می­گیرند و در راه زاخاری متوجه حمله قوم کونا به قبیله خود شد، خواهر و تمامی اهالی قبیله‌اش بر اثر این حمله کشته می­شوند و تنها خواهر زاده زنده‌اش، زنده می‌ماند. به همین دلیل زاخاری تصمیم می­گیرد که همراه آینده‌بین‌ها از دره برود


همان­گونه که در مورد ارتباط نیروهای متحد و تیموتی اشاره شد، وجود مفاهیم ظلم ستیزی در فیلم تیموتی سبب ایجاد تغییر در نگرش عده‌ای شد، به گونه‌ای که حتی یونا 939 که یک بافتزاد است نیز با دیدن مکرر صحنه‌ای از فیلم که در واقع روایتگر صحبت‌های تیموتی کاوندیش و متصدی آسایشگاه بوده است، تحت تأثیر قرار گرفت و قانون اصلی بافتزادها یعنی «احترام به مشتری» را نقض کرد و مرگ را بر ذلت انتخاب کرد. آخرین جمله‌ی یونا، همان جمله‌ی معرف فیلم است: «من مطیع سوء استفاده‌ی مجرمانه‌ی شما نمیشم».

اولین نشانه‌ها از تغییر دیدگاه سونمی 451 با دیدن سکانسی از فیلم که در واقع همان سکانسی است که سبب مرگ یونا 939 می­شود شروع می­گردد. یونا با نشان دادن این سکانس به سونمی او را به گونه‌ای وارد این شورش کرده است اما این، تنها قسمتی از فیلم بود. پس از ورود سونمی 451 به خانه‌‌ی «ها-جو-چنگ»، او فیلم را به طور کامل برای سونمی پخش و سونمی با نکات کلیدی فیلم ارتباط برقرار می­کند، نکاتی چون ظلم ستیزی و سخنانی در مورد «الکساندر سولژنیتسین». اشاره فیلم به «الکساندر سولژنیتسین» سبب جلب توجه سونمی به این فیلسوف قرن 20 می­شود و مطالعات دیگری را بر روی این شخصیت و عقاید او انجام می­دهد، به­ گونه‌ای که جملاتی از او را به­ خاطر می‌سپارد.

بی شک یکی از تأثیر گذارترین ارتباط‌ها در فیلم، تأثیری است که سونمی 451 بر روی «بایگان پارک» می‌گذارد، گفتگویی پر از حقیقت. صحبت‌های سونمی و بایگان در قالب مصاحبه مطالعاتی آن­چنان بر بایگان تأثیر می‌گذارد که بایگان برداشت خود از این گفتگو را در قالب کتابی می­نویسد. بایگان افسر تحقیقاتی متفقین برای تحقیق بر روی علت تغییر در یک بافتزاد با نام سونمی 451 با او به گفتگو می‌نشیند، اما در پایان این بایگان است که تأثیر می‌پذیرد و تغییر می­کند. دیالوگ‌های این دو در فیلم از تأثیر گذارترین قسمت‌های فیلم است. صحبت‌هایی از یک بافتزاد که تنها شکل ظاهری آن شبیه انسان است ؛ اما به جایی می‌رسد که صحبت‌های فراتر از تمدن بشر در آن زمان بر زبان جاری می­سازد:«بودن به معنی درک کردن است... و شناخت دیگران نیز تنها از چشمان دیگران ممکن است... ماهیت زندگی جاویدان ما... در پیامدهای سخنان و کردار ماست که ادامه دارند و خود را در تمام زمان ها بروز می دهند».

بایگان پارک گفتگو و تحقیقات خود از سونمی 451 را در قالب کتابی با عنوان «سونمی 451 آن­گونه که بایگان پارک ثبت کرده است» منتشر می­کند. این کتاب در کنار پیام مخابره شده از صحبت‌های سونمی به ایالت‌ها و کلنی‌های خارج از جهان تبدیل به شیوه و مسلکی برای مبارزه می‌شود، به­ طوری­که که حتی پس از پایان دنیا نیز دره‌نشین‌ها سونمی و نمادها و تندیس او را محترم شمرده و در خانه‌های خود نگهداری می­کنند و از کتاب نوشته شده از گفتگوی او توسط بایگان استفاده میکنند. حتی آثاری از اعتقاد در «پیشینگان» نیز به چشم می‌خورد، آنجا که در مرکز ارتباطی منهدم شده بالای کوه سول تندیس بزرگی از سونمی مشاهده می‌گردد. آن جنبش شکست خورده و کم عمر تبدیل به یک نماد جهانی می­شود و سال‌های سال باقی و استوار می‌ماند



پی نوشت: به نظر من حتما این فیلم را ببینید ضرر نمیکنید

پی نوشت 2: بخشی از توضیحات درمورد این فیلم از انجمن سینماسنتر برداشته شد و بخشی دیگش از خودم ست (برای حفظ حق کپی رایت)





آخرین ویرایش: سه شنبه 21 آبان 1392 02:36 ب.ظ

پنجشنبه 7 آذر 1392 12:26 ق.ظ
انتخاب من تو بودی (هدیه) !!!! ، انتخابت من باشم ؟؟؟
نسل سومی
اول خوندم فکر کردم عاشقانس! بعد دیدم تبلیغه!
شنبه 25 آبان 1392 06:38 ب.ظ
سلام خوبی؟ وبلاگ خیلی خوبی داری.خوشحالم وبلاگ تو را پیدا کردم.من هم یه سایت دارم و براش دنبال مدیر میگردم.همچنین اگه تو سایت فعال باشی جایزه هم میدیم. اگه خواستی به سایتم یه سر بزن.همچنین اگه دوست داشتی میتونیم با هم تبادل لینک کنیم http://www.forumbax.com
نسل سومی
!!
پنجشنبه 23 آبان 1392 03:45 ب.ظ
چه کوتاه است فاصله ظهر غدیر تا ظهر عاشورا!
روز بالا رفتن دست علی تا روز بالا رفتن سر حسین!
نسل سومی
عرض تسلیت
عزاداری ها مقبول
التماس دعا :)
پنجشنبه 23 آبان 1392 12:11 ق.ظ
امان نامه یعنی عباس هم که باشی دشمن برای جداکردنت از ولایت برنامه دارد...
سه شنبه 21 آبان 1392 05:43 ب.ظ
سلام
اصولا دیدن یک دور فیلمهای وچوفسکی ها برای هر عدالت طلبی در زمان فعلی امر بسیار لازمی است
چه فیلمهایی که کارگردان آن بوده اند چه نویسنده و چه تهیه کننده.
مخصوصا این فیلمها:
ابر اطلس
سه گانه ماتریکس
نینجا
وی مثل وندتا
اسپید رایسر
نسل سومی
وی مثل وندتا و ماتریکس که رو دست نداره ،تمام کارهای بعدی واچوفسکی ها همه تحت تاثیر ماتریکس و فضای اون هست
سه شنبه 21 آبان 1392 02:51 ب.ظ
سلام من هم مثل شما یه وبلاگ دارم و الان یه سایت راه انداختم و فایل میفروشم و کسب درآمد میکنم در ضمن آرشیوی از فایل هام هم دارم اگه دوست داری شما هم میتونین روی سایتی که من راه انداختم فایلهاتون رو بفروشین البته این کار مزایای دیگری هم برای شما داره که توضیحات بیشترش رو روی سایت بخونین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.