عقابی پرید.

نویسنده : نسل سومی جمعه 15 آذر 1392 06:23 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: شعر ،

به گنجشک گفتند، بنویس:
عقابی پرید.
عقابی فقط دانه از دست خورشید چید.
عقابی دلش آسمان، بالش از باد،
به خاک و زمین تن نداد.
و گنجشک هر روز همین جمله‌ها را نوشت
وهی صفحه، صفحه وهی سطر، سطر
چه خوش خط و خوانا نوشت
وهر روز دفتر مشق او را
معلم ورق زد
وهر روز هم گفت: آفرین
چه شاگرد خوبی، همین
ولی بچه گنجشک یک روز
با خودش فکر کرد:
برای من این آفرین‌ها که بس نیست!
سوال من این است
چرا آسمان خالی افتاده آنجا برای عقابی شدن
چرا هیچ کس نیست؟
چقدر از "عقابی پرید"
فقط رونویسی کنیم
چقدر آسمان، خط خطی،بال کاهی
چرا پرکشیدن فقط روی کاغذ
چرا نقطه هر روز با از سر خط
چرا...؟ برای پریدن از این صفحه ها
نیست راهی؟
*
و گنجشک کوچک پرید
به آن دورها
به آنجا که انگشت هر شاخه ای رو به اوست
به آن نورها
وهی دور و هی دور و هی دورتر
و از هر عقابی که گفتند مغرورتر
و گنجشک شد نقطه ای
نه در آخر جمله در دفتر این و آن
که بر صورت آسمان
میان دو ابروی رنگین کمان


آخرین ویرایش: جمعه 15 آذر 1392 06:25 ب.ظ

چهارشنبه 25 دی 1392 07:39 ب.ظ
بسیار زیبا. آخر تاکی خواندن و گفتن و نوشتن و ... به جایی نرسیدن.
____
ببخشید٫ وقتی پاسخ مهتاب را خواندم یاد این شعر فروغ افتادم. «کسی که بانگ خروسان را - آغاز قلب روز نمی داند - آغاز بوی ناشتایی میداند» مهتاب خانم میگوید « پرواز را به خاطر» نسپار٫ به پول فکر کن.
نسل سومی
کم کم ما هم داریم به همین میرسیم که فعلا به پول فکر کنیم
سه شنبه 17 دی 1392 01:03 ق.ظ
سلام.دیر به دیر بروز می کنید!!!
شعر زیبا و جالبی بود.
نسل سومی
سلام. ممنون :)
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic